۸:۱۵:۴۲ - پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
ایده ایران و دولت ملی
       استاد آشوری در مطلبی با عنوان توسعه و زبان ملی در شمارهٔ ۵۳ اندیشهٔ پویا پیرامون سخنان دکتر شفیعی کدکنی در باب نقش زبان فارسی به مواردی اشاره کرده اند که در ادامه به آن میپردازم: ۱- استاد تکیه بر میراث ادبی و بویژه شاعری را از نظر کارکرد زبان فارسی در […]

      

استاد آشوری در مطلبی با عنوان توسعه و زبان ملی در شمارهٔ ۵۳ اندیشهٔ پویا پیرامون سخنان دکتر شفیعی کدکنی در باب نقش زبان فارسی به مواردی اشاره کرده اند که در ادامه به آن میپردازم:

۱- استاد تکیه بر میراث ادبی و بویژه شاعری را از نظر کارکرد زبان فارسی در جهان امروز کافی ندانسته اند. ایشان اعتبار ویژهٔ زبان و ادبیات فارسی در ایران مدرن را ناشی از تحولات اجتماعی و ظهور پدیدهٔ ملت- دولت در اروپا و جهان و به تبع آن در ایران می داند و نه نقش ذاتی آن در فرهنگ و تمدن دیرپای ایران و گویی می پرسد این زبان علیرغم آن میراث شکوه مند به چه کار امروز ما  در جهان مدرن می آید؟ و چرا دکتر شفیعی به مسئلهٔ زبان های بومی و محلی پرداخته است؟ به قول دکتر رضا منصوری (نزدیک بیست سال پیش) هرسال در حدود بیست هزار واژه و اصطلاح جدید در زبان انگلیسی ساخته می شود، خوب اگر زبان فارسی با آن میراث ادبی و شعری، امروز کارکرد مناسب علمی و اجتماعی- به قول استاد- در قبال این رشد انفجاری ندارد، کدام یک از زبان های محلی و بومی میتواند چنین نقشی داشته باشد؟ از دید دکتر شفیعی این همان بزنگاه است! برویم سراغ کدام زبان؟
۲- ایشان ضمن تشریح شکل گیری ساختار ملت- دولت مدرن براساس الگوی اروپایی در قارهٔ آسیا از اوایل تا نیمهٔ قرن بیستم – از جمله نظام آتاتورکی در ترکیه و رضاشاهی درایران اشاره کرده اند که چون دولت مدرن علاوه بر وظایف حکومت های پیشامدرن امنیت داخلی و دفاع در برابر هجوم خارجی- توسعهٔ همه جانبه را نیز از اهم وظایف دستگاه و دیوان خود می داند لاجرم یکی از زبان های موجود شأن ملی می یابد. به عبارت دیگر ایشان می گوید چون زبان فارسی به دلالت پیش گفته شأن ملی یافته است سیطرهٔ آن به واسطهٔ میراث ادبی و شعری آن نیست؛ در حالیکه نظر دکتر شفیعی آنست که سیطره و ماندگاری زبان فارسی در برابر زبان های اروپایی به واسطهٔ همان میراث گرانقدر ادبی و شعر است. در این باب باید گفت:

یکم . مرحوم دکتر شاپور شهبازی در پژوهشی با نام ” هویت ایرانی در دورهٔ هخامنشی و اشکانی (پارتی) ” در نقد جستارهای پائولوس کاسل و نیولی مبنی براینکه دولت های هخامنشی و اشکانی از عنوان رسمی ” ایرانی ” برخوردار نبودند بلکه به ترتیب امپراتوری های ” پارسی ” و ” پارتی ” خوانده می شدند، می نویسد: هدف من در این پژوهش طرح این استدلال است که ایدهٔ ” ایران ” همچون یک کیان ملی یعنی کشوری با یک هویت زبانی، سیاسی و قومی در دورهٔ اوستایی شکل گرفت …. بررسی دقیق ترمنابع نشان میدهد که ایدهٔ ” ایران ” به منزلهٔ یک دولت ملی از قدمت بسیار بیشتری برخوردار است.

– دوم . مرحوم دکتر عباس زریاب خویی در پیشگفتار کتاب ” تشکیل دولت ملی در ایران ” تألیف والتر هینتس، می نویسد که پس از انقراض دولت ساسانی ملت و مملکت ایران در حدود نهصد سال از وحدت سیاسی و ملی محروم بود و تشکیل دولت صفویه در ایران یکی از مهم ترین وقایع تاریخ مملکت و ملت ایران به طور خاص و آسیای غربی به طور عام است …… تسلط ترکان سلجوقی و ایلخانان مغول و تیموریان و امرای بزرگ قره قوینلو و آق قوینلو بر سرتاسر ایران و یا قسمت اعظم آن فقط به عنوان تسلط این اقوام بر این سرزمین تلقی می شد نه یک حکومت ملی خاص با وحدت سیاسی خاص.

– سوم . ادوارد براون در آغاز جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران می نویسد: ظهور سلسلهٔ صفویه در ایران در آغاز قرن شانزدهم میلادی، نه خصوصاً برای مملکت ایران و همسایگان آن، بلکه عموماً برای اروپا نیز واقعهٔ تاریخی بسیار مهمی محسوب می شد.

– چهارم . والتر هینتس در کتاب پیش گفته می نویسد: اوزون حسن نیز با محیط ایرانی که در آن می زیست هم آهنگ شد و در ردیف سلسلهٔ سلاطین ایرانی درآمد. بار دیگر جادوی ایران دست به کار شد و فاتح را تحت تأثیر گرفت.

– پنجم . مینورسکی در La Perse می نویسد: مسلم است که این فرمانروایان جدید نیز همچون اسلافشان یعنی سلجوقیان، مغول،تیموری ها و…. از نظر ایرانیان آشتی طلب قومی بیگانه بودند؛ در این میان اهالی بومی فقط از نظر تعداد و فرهنگ بر قوم فرمانروا برتری داشتند و به همین جهت فاتحان جدید ترکمن ناگزیر به تدریج در ایرانیان مستحیل شدند.

بنابراین در دورهٔ پیشامدرن نیز بجز دورهٔ خلفا تا سلسلهٔ صفوی- ایران، اگر نگویم مصداق ملت- دولت،اما از وحدت سیاسی و ملی برخوردار و زبان رسمی دیوان و دفترهمیشه فارسی بوده است و تنها در دورهٔ مدرن برکیفیت و پیچیدگی ساختار دولت افزوده شده است.

۳- استاد میان زبان ادبی و زبان ملی- دارای شأن ملیتفاوت قائل است و دومی را از الزامات ملت- دولت می داند؛ در حالیکه در تمدن ایران بنا بر آنچه گفته شد هردو یکی بوده است. از کلام دکتر شفیعی نیز همین بر می آید که تضعیف زبان ادبی در مقابل زبان های مسلط دنیا به تضعیف وحدت ملی می انجامد. آنچه استاد در بارهٔ از بین رفتن نفوذ جغرافیایی زبان فارسی در شبه قاره گفته اند روی دیگرش همانست که عباس سلیمی آنگیل گفته است: زبان فارسی زبان تمدنی است و فروکاستنش به زبان قومی نیرنگی خطرناک است….. برای انگلیس پذیرفتنی نبود که یک نفر از لاهور برود سمرقند و از آنجا برود باکو و بعد بیاید شیراز بی آنکه مترجم بخواهد. این همزبانی ( حتی بدون همدلی ) خطر بزرگی برای انگلیس و روس بود….
۴- استاد در واقع راهی پیش پا نمی نهد؛ اگر زبان فارسی در برابر هجوم بی امان زبان انگلیسی در علم و اجتماع توان کافی ندارد چه باید کرد؟ جا را خالی کند؟
۵- برقراری پیوند علّی میان دولایگی حکومت و عملکرد آن با ظهور هویت های قومی بر محور زبان و دست آخر جداسری ملی موضوعی است محتاج تأمل بسیار.

و آخر آنکه استاد که خود از فعالان و پیشگامان برابرنهادسازی در زبان فارسی بوده است و کارنامهٔ پسندیده و قابل قبولی دارد چرا در این مطلب چند بار از واژهٔ کولونیالیسم استفاده کرده است؟

مسعود راستی

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب

ثبت نظر

نام:

رایانامه:

متن:

css.php