۱۶:۳۵:۴۳ - جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
گزیده۵۱کتاب این سه زن
سرانجام صبح روز چهارم مرداد ۱۳۲۳، سید محمود تنها خدمتکاری که حاضر شده بود در ژوهانسبورگ و دور از وطن بماند، وقتی منقل وافور و سینی صبحانه رضاخان را مطابق هر روز آماده کرد و برد، دید او بیرون رختخواب به زمین افتاده و تکان نمی خورد. ساعتی بعد که جنازه شاه سابق را به […]

سرانجام صبح روز چهارم مرداد ۱۳۲۳، سید محمود تنها خدمتکاری که حاضر شده بود در ژوهانسبورگ و دور از وطن بماند، وقتی منقل وافور و سینی صبحانه رضاخان را مطابق هر روز آماده کرد و برد، دید او بیرون رختخواب به زمین افتاده و تکان نمی خورد.
ساعتی بعد که جنازه شاه سابق را به محل مومیایی حمل می کردند، فقط شمس دختر بزرگ تاج الملوک و سه پسر کوچک ملکه عصمت بودند و نه هیچ کس دیگر. سید محمود در خانه مانده بود و علی ایزدی که سه سال بود، سر و صورت دادن به کارهای خانواده پریشان او را به عهده داشت، مشغول چانه زدن با ماموران اداری بود. هفته بعد جنازه رضاخان تنها در سردخانه یک شرکت مومیایی افتاده بود بی آن که حتی یک ایرانی در آن دور و بر باشد. همچنان که جنازه تیمورتاش ده سال پیش از آن در امامزاده عبدالله بود و کسی از ترس جرات دفن آن را نداشت.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب

ثبت نظر

نام:

رایانامه:

متن:

css.php